امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

مسافری از بهشت

برای شبنمی لطیف...

شبنم عزیزم... دلت را اگر شکسته اند بگذار که سخت تر بشکنند که خدای مهربانی ها در دل های  شکسته است... خدایی پشت آن تکه های بلور دلت ایستاده است و منتظر است تا در آن دم که سخت  دل شکسته ای دست به دعا برداری و بخواهی از او آنچه را که باید.... و من بی شک بارها و بارها این لحظه ناب را چشیده ام و رویایی شیرین که در پس این کابوس از راه خواهد رسید و تلخی این روزها را از کامت خواهد زدود... و هر گاه که دلم را تلخ ترشکستند، دست مهربان پروردگارم شیرین تر نوازشم کرد... از همان روز نخست انسان را در رنج آفریدند و تو نیز نیک این را میدانی و رنج ها هر چه عمیقتر باشد آدمی را از انسانیت به ربوبیت بیشتر راهنماست... به فدای دل نازکت...
30 دی 1391

مینیمال!

دیگه گذشت اون زمونا که مینشستیم دل سیر وبلاگ مینوشتیم !تازه آهنگ وبلاگ رو هم روشن میکردیم تا همون حس خواننده وبلاک رو داشته باشیم و قلم بزنیم! حالا دیگه از این حال خودم خنده ام میگیره که وقتی دارم امیرحسین رو روی پام  میخوابونم همیشه در حال نقشه کشیدن برای اون یک ساعتی هستم که خان والا  خواب تشریف دارن اگه چشماش سنگین بشه امیدها برای اجرایی شدن نقشه ها  پررنگ تر میشن!و گاهی که چشماشو تا ته باز میکنه و اصلا قصد خواب نداره نقشه ها برآب....! تازه یه مدت هم هست احساسی نوشتن از کله مبارکمون پریده.فکر کنم بخاطر افت شدید استروژن باشه ،هان؟! بگذریم.این دلیل نمیشه که ملت رو چشم انتظار عکسای عزیزشون بذاریم مگه نه؟ م...
7 دی 1391
1