امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

مسافری از بهشت

چی کجاست؟

معمولا پوریا سعی میکنه صبح هایی که من قرار نیست برم سر کار آروم و پاورچین حاضر بشه تا من بیدار نشم و از من مهمتر امیرحسین هم بیدار نشه.ولی اونروز صبح خش خش  های پوریا تمومی نداشت!من که بیدار شده بودم.فقط میترسیدم امیر هم بیدار بشه و اونهمه برنامه ای که تو ذهنم ریخته بودم طی مدت خوابش انجام بدم به باد فنا بره.خلاصه دیدم کار بالا گرفت و یه صداهای عجیب و غریبی میاد !بالاهره خودمو از روی تخت کندم و اومدم بیرون .دیدم  پوریا نشسته سر سبد اسباب بازیای امیر و دونه دونه اسباب بازی ها رو درمیاره پرت میکنه اینور  و اونور!گفتم عزیزم الان وقت بازیه؟ مستاصل گفت الان دقیقا سه ربعه دارم دنبال سوویچ ماشین میگردم!خلاصه امیرم که د...
22 شهريور 1392

شهریور نامه....

چند وقتی بود که تب فوتبال تند بود...یادتون که هست؟بخاطر جام جهانی... اگه شما یادتون نیست امیرحسین خوب یادشه!چرا؟ من واقعا نمیدونم چه حرکات شنیعی وقت تماشای فوتبال از من و باباش دیده! یا حتی نمیدونم این کارو ما کردیم یا اختراع خودشه!حتی نمیدونم چرا بعد گذشت سه چهار ماه یادش اومده که این کارو بکنه...فقط اینو میدونم که اونروز وقت عوض کردن کانالها  رسیدم به فوتبال نمیدونم کجا با نمیدونم کجا.خواستم نتیجه رو ببینم و رد بشم که دیدم  امیر حسین با دوتا دستش صورتشو پوشوند و گفت هیییییه! درست مثل وقتی یه موقعیت گل خراب  میشه !!! در اون لحظه: من و پوریا : امیرحسین: عادل فردوسی پور: .................................
4 شهريور 1392
1