امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

مسافری از بهشت

خداحافظ پوشک!

1392/10/24 14:20
3,759 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دوستای خوبم.این پست رو بدون رمز مینویسم شاید تجربیاتم تو از پوشک

گرفتن امیرحسین به درد کسی بخوره.

بله درست شنیدین امیرو از پوشک گرفتم!

هورااااااااااااااااااااااااااااهورا

وقتی رفتم با چندتا مهد خوب صحبت کردم و اونها گفتن که بچه ی با پوشک قبول نمیکنن

و زیر دو ونیم سال هم همینطور،دو تا چیز دستگیرم شد.اول اینکه تا بعد عید نمیشه

بذارمش مهد و دیگه اینکه تا اونوقع وقت دارم که از پوشک بگیرمش.و با توجه به تجربیات

اطرافیانم فکر کردم حتی ممکنه این زمان کم هم باشه با توجه به اینکه فصل سرما هم

هست...اما در اشتباه بودم.چون در مجموع از روز اول تا روزیکه امیر خودش گفت جیش

و بردمش دستشویی فقط ده روز طول کشید!و من واقعا خدا رو شاکرم.

حدود یه سال پیش یه مقاله خوندم در مورد پایان پوشک در سه روز.برای مادرهایی

که شاغل هستن و یا باردارن و یا به هردلیلی حال و حوصله ی چندین ماه کلنجار رفتن

با شورت آموزشی رو ندارن این روش معرفی شده بود.از اونروز این مقاله رو ذخیره کردم

برای همچین روزی و فرشها و مبلها رو هم که وقت شستنشون بود رو بیخیال شدم

تا بعد این ماجرا.

این روش یعنی یه ریسک...یه خطرپذیری و یه اعصاب فولادین!یعنی یهو از یه روز صبح

پشک بچه رو باز میکنی و میشینی سیاحت میکنی که قراره کجای زندگیتو به گند بکشه!

خوب این ظاهر ماجراست...چیزی که حتی فکرشم آدمو آزار میده.اما اگه هر یه ربع یکبار

بچه رو ببری دستشویی و به قول قدیمی ها سردست بگیری تا جیششو بکنه میزان خطر

به مراتب کمتر میشه.به تدریج این تایم رو به نیمساعت و بعد سه ربع تا یکساعت

افزایش میدی.ماهیچه های مثانه ی بچه هم یاد میگیرن که باید یه کارایی  بکنن!

خوب فرق این روش با روشی که مادرای دیگه انجام میدن و باز همینطوری تایم بندی داره

فقط پوشک یا شورت آموزشی رو تو دستشویی باز میکنن اینه که وقتی بچه چندباری خودشو

خراب کنه و جیش به پاش بخوره و احساس بدی بهش دست بده خیلی سریعتر باهاتون

همکاری میکنه.در حقیقت شما احساس امنیتی که پوشک بهش میده رو ازش میگیرین.

لازمه که روزهای اول شورت هم پاش نکنین تا همون احساس پوشک رو بهش نده .یعنی

هر چیز تنگی که اوضاع روو برای خرابکاری امن کنه!بعد چند روز هم شورت اسلیپ نباشه

و فقط شورت پا دار.

یه چندتا نکته اضافه کنم و باز اگه سوالی بود در خدمتم:

١- محیط دستشویی باید برای بچه آشنا و مطلوب باشه

٢- بههیچ عنوان نباید برای خرابکاریش دعواش کنین.فقط با لحن ناراحت بگین جیش

تو دستشویی.

٣ - اگه دیدین بعد چند روز که تایم رو افزایش دادین یهو مرتب جیش میکنه قبل از تایمی

که بهش رسیدین،عصبی نشین پهلوهاش سرما خورده!پوشکش کنین و تا فرداش صبر

کنین.

٤- حتی الامکان جایزه ی خوراکی بهش ندین.لطفا نسل آیندمون رو رشوه خوار بار نیاریم!

جایزه معنوی مثل شادی و خوشحالی و دست زدن خیلی بهتره.

٥ -شبها پوشکش کنین تا وقتی مطمین بشین شبها جیش نمیکنه.

٦ - امیرحسین با همون سر دست گرفتن تو دستشویی شماره ی دو رو هم میکرد

شما هم امتحان کنین...

..................................................

کی میدونه یه بسته دستمال کاغذی نوی نو که مامان کلی تو فروشگاه ها میگرده

تا رنگ جلدش با مبلهامون ست باشه رو چطور میشه در کسری از ثانیه از بین برد؟

بله ....متفکر

یک عدد امیرحسین که یک لیوان پر از آب دستشه برای این منظور کافیست....عینک

و برمیخوری به یکی از دوراهی های زندگیت که نمیدونی الان این جعبه رو دور بندازی 

یا...و راه دوم رو انتخاب میکنی.میذاری خشک بشه و تا یک ماه دستمال کاغذی 

شسته شده استفاده میکنی که در هربار استفاده خودتو لعنت میکنی که کاش 

همون روز اول انداخته بودیش دور!کلافه

......................................................................

امیرحسینو یه مدت بود صدا میکردیم جواب میداد:ها !ما هم میگفتیم ها نه پسرم 

بلللللللله...امیر هم میگفت :بعده...(بله)

اونروز داشتم خمیر بازی میکردم...نه اشتباه نکنین اون خمیربازی نه ..این خمیربازی

یعنی درست کردن خمیر نون و پیراشکی و اینا که من عاشقشم...بخصوص مرحله ی 

ورز دادن!کلا عقده های روانیت تخلیه میشن!!نیشخندامتحانش کنین!

خلاصه سرم حسابی گرم بود.امیر هم مرتب میگفت مامان ...نمیدونم چی...مامان ...

نمیدونم چی چی...مامان ...خلاصه دیگه کفرم دراومد اینقدر گفت مامان و من گفتم 

بله و حرف درست و حسابی نزد.سری هفتم هشتم بود که گفتم هاااااااااااااااعصبانی

جواب اومد :بعدهههههههههه!!!!نیشخندنیشخند 

من:خندهخجالت

............................................................

جدیدا امیرحسین به کتاب علاقمند شده.چندتا کتاب که اون اولها براش خریده 

بودم از مجموعه ی تاتی رو میاره تا با هم بخونیم و میگه بهون...(بخون).داشتم اون 

جلدی که مخصوص حموم رفتنه میخوندم...

حباب رو خیلی دوست دارم....

حباب با آب درست میشه...

فوت میکنم به آب و کف ...

صدتا حباب درست میشه...

امیر هم همش حباب ها رو نشون میداد و میگفت حاب حاب...

دیدم خیلی شیرین میگه حاب بذار یه حالی بهش بدیم...رفتم یه ظرف آب و مایع 

ظرفشویی درست کردم و آوردم با لوله ی خودکار حباب درست کنیم....دیگه چشمتون

روز بد نبینه  تا تموم دنیا خیس نشد و نفس من بند نیومد و کاملا با فلسفه ی وجودی

حباب و تکوین و تشریعش آشنا نشد ولمون نکرد که نکرد....آخرشم مجبور شدیم 

یطوری گرد و خاک کنیم و ظرف رو ببریم بذاریم تو سینک ولی چون دلمون نیومد اونهمه

مایع ظرفشویی رو دور بریزیم و گذاشتیم باهاش ظرف بشوریم باز هربار دیدش گفت

حاب؟!حاب؟!حاب؟!چشمک

.................................................

در راستای عملیات از پوشک گیری شعر معروف نی نی چرا جیش کردی رو برای 

امیرحسین رونمایی کردیم و زان پس هر وقت ایشون بدون کتابی در دست امر 

کردن که بهون(بخون) همانا منظورشون همون شعر هست و لاغیر....زبان

..................................................

پریشب تلویزیون داشت فیلمهای نهم دی ماه 88 رو نشون میداد .تقریبا هر کانالی

میزدی همون بود .خلاصه دیگه نتونستم از زیر سوالهای آقا امیرحسین دربرم و گفتم

این راهپیمایی هست و اینا دارن شعار میدن.اینجوری...و مشتمو گره کردم و چندبار

الله اکبر گفتم...ولی این تازه اول ماجرا بود....اونقددددرررررر از این شعار دادن خوشش

اوومده بود و همش ازم میخواست که شعار بدم که هرچی شعار انقلابی بلد بودم

دادم دیگه آخرش افتاده بودم به نی نای نای!!خندهناگفته نماند که خودشم همزمان 

با من مشتهای کوچولوش رو گره کرده بود و شعار میداد ولی بیصدا!

الان دلم میخواد حال همسایه ها رو تصور کنم که از شنیدن شعارهای من یه رادیکال

فوق افراطی رو تصور میکنن که در سالگرد حماسه ی نهم دی ماه داره تو خونه شعار

میده تا یاد و خاطره ی اون روز حفظ بشه!!!!قهقههنیشخند

...................................................................

این روزها در دورانی به سر میبریم که پسرم داره گنجینه ی لغاتش رو کامل میکنه و

به همین خاطر از صبح که بیدار میشه تا شب که چشم رو هم بذاره مرتب یه جمله

تکرار میشه:

ای شیه؟(این چیه؟)

و ما ناگزیر از پاسخ دادن های فراوان و بی انتها...خوب تا اینجای کار ایرادی نداره اما

مشکل اونجاست که وقتی جواب سوالی سخت میشه باید چه کرد؟مثلا من میتونم

بگم این پاستیله اما وقتی سوالها در مورد چیزای مختلفی که روی بسته ی پاستیل

چاپ شده شروع میشه دیگه کم میارم...مثلا من بگم این بارکده؟این علامت استاندارد

ایرانه؟این علامت استاندارد اروپاست...این مواد تشکیل دهندشه....خلاصه آخرش میگم

نمیدونم و امیرحسین هم لبخندی فاتحانه میزنه و میره سراغ شئ بعدی برای سوال پیچ

کردن من بیچاره!

.............................................

آهای مامانی که نیمروی بچتو تو ظرف لعابی درست میکنی تا بغلاش تهدیگ ببنده و خودت

بخوریش ،از خدا بترس!حق این طفل معصوم که خوردن نداره!شیطان

(چیه خوب اعتراف آدمو سبک میکنه!خجالت)

..................................................

دارم دندونامو مسواک میکنم.امیرم واستاده بغل در دستشویی و مامانشو سیاحت

میکنه که اون چیزی که تو دهنشه چرا قرقر میکنه و مسواک اون نمیکنه!میگم:

-امیر یادم بنداز برنامه ی Any do رو دانلود کنم!

-باشه باشه!عینک

- گرفتی مارو بچه؟

- آیه !(آره)نیشخند

- از دست تو!

- ای بابا!عصبانی

و همینطور که دستشو به همراه ای بابا تکون میداد و غر میزد ازم دور شد!!تعجبخنده

تا من باشم بلند بلند فکر نکنم!

...................................................

پسر دلبندم خواستم یه چیزی رو بهت یاداوری کنم:

وقتی شما به گربه ی سخنگو یا بقول خودت تام ماست میدی همانا اون گوشی بدبخت

منه که داره ماست نوش جان میکنه !کلافه

و این شامل وقتی که تو سرش با مشت میکوبی هم میشه!عصبانی

خوشحالم که حداقل با pou مهربونتر هستیچشمک

پس دلگیر نشو وقتی با اون زبون شیرینت میگی دوشی....من 

خودم بزنم به اون راه که نمیفهمم دوشی یعنی گوشی!نیشخند

..........................................................

اگه بیننده ی برنامه ی عمو پورنگ باشین میدونین که پهلوون پنبه از ته ته عمق 

وجودش داد میزه: من بگممممممممممممممممم.................

و وقتی امیرحسین میخواد ادای اونو دربیاره میگه: په تتههههههههههههههههههههه!

و در ادامه خودش در حالیکه انگشت کوچولوشو گذاشته روی بینی میگه:

هیس

آواش (یواش)

نی نی هابه....(خوابه)خنده

فکر کنم این از روزی یادش مونده که رفتیم دخترعموی کوچولوش که تازه به دنیا اومده ببینیم!

.............................................

عطسه کردم با صدای بلند یهو امیر دراومد گفت:

جانننننن

آهیششش (آخیش)قهقهه

............................................

به امیر میگم امیر شام چی درست کنم؟

- شبت (شربت)

میگم بچه شربت که نشد شام!بگو شام چی درست کنم؟

 -شبت!

- عزیزم یه چیزی بگو غذا باشه .خوردنی باشه

حالا بگو شام چی درست کنم؟

- هیار (خیار)!نیشخند

.................................................

 

ببینین پسرام چطور دارن برام کار میکنن!هر چندسال یبار همچین اتفاقی میفته ها!

تلویزیون تماشا میکنن ایشون!

با چهارتا مهر نماز میخونیممممم الله اکبر!

التماس دعا حاج آقا...

چه ژستی!

دوباره در دورانی به سر میبریم که امیرحسین مرتب قهر میکنه.اینجا قهر کرده بود.تا خواستم ازش

عکس بگیرم از قهر دراومد.گفتم امیر قهر کن میخوام عکس بگیرم!!خلاصه اگه میبینین هم قهره

و هم گوشه لبش خندس واسه اینه که داره نقش بازی میکنه!نیشخند

پسندها (1)

نظرات (32)

راحله
24 دی 92 21:49
الهی من قربوووووووووووونش بشم چقدر صحبت کردنش پیشرفت کرده آفرین فاطمه جووونم بهت تبریک میگم عزیزم خوشبحالت راحت شدییییییی ای کاش هوراد هم با این قضیه به خوبی کنار بیاد.من عید دست به کار میشم انشالله.فقط از این روش یکم میترسم یهو شماره 2 روی فرش نکنه؟؟؟!!! حالا شماره 1 خوبه باز یه جوری میشه تمیزش کرد ولی شماره 2!!!!!!
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
مررررررسی راحله جونم.لیشالا هوررادم مثل بلبل همین روزها حرف میزنه ما ذوق میکنیم براش.آره پوشک واقعا پروژه ی سنگینیه.بیشتر از لحاظ روحی.ولی خداروشکر امیرحسین همکاری فراوانی کرد.دیگه طفلک میدونه مامانش اعصاب مصاب نداره!این روشو امتحان کن.اصلا نترس.فوق فوقش چندتا فرش میشوری دیگه.شماره دو که از شلوار بیرون نمیزنه عزیزم.مشکل فقط شماره یکه که جاری میشه
مامان ابوالفضل
25 دی 92 0:30
سلام به مامانی خوب.اول اینکه خسته نباشید به خاطر این پست بسی مفصل و زیباتون. خیلی عالی بود کلن وقتی پست تازه میذارید کلی روحیه میدید . خیلی قشنگ شرح میدید یه گل پسر شیطونو . مبارک باشه از پوشک گرفتن خسته نباشید .خوبه که زود راحت شدیدو آفرین به امیرحسین گلمون که زود یاد گرفت ومامانو اذیت نکرد. با قسمت این شیه هم کاملن موافقم . همدردی میکنم باهاتون. رادیکال فوق افراطی هم خوب اومدی کلی خندیدم خوب شربتو خیار هم بالاخره اگر آشپز قابلی باشی میتونی از توش یه شام خوشمزه دربیاری از ژست پسربزگه هم معلومه سالی یباره بازهم خوبه سالی یبار به هب عجــــــــــب نمازی میخونن حاج آقا .تقبل الله قهرشم خوردنیه شیرین عســــــــل بی تابانه منتظر پست بعدیتونیم
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
ممنونم عزیزم شما لطف داری.بله ما آشز قابلی شدیم با این پیشنهادهای غذایی آقا امیرحسین که جدیدا به منوی شربت و خیارش چیزهای دیگه هم اضافه میشه!میگم شام چی درست کنم؟میگه غذا!
کوثر
25 دی 92 18:34
واااااااااااااااااااای رمز نداره ذوق کردم هم برا پست جدید هم برا رمز نداشتنش
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
از دست تو کوثر!
مامان فرشته
26 دی 92 17:14
سلام علیکم قربون پسر جیز فهم خودم برم که مامانشو که دختر بننده باشه زیاد اذیت نکرده و با تیز هوشی خودش با کم ترین تلفات در بخش نجاسات جیششو خبر میده و حرفای خوشمزه میگه و از مامانش بعنوان مترجم بی جیره و مواجب استفاده می کنه ان شاالله بزرگ میشه و جبران میکنه
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
خيلي ممنون مامان جونم کهافتخار دادين و کامنت گذاشتين.والا اميدي به جبران نداريم!همونقدر که ما براي شما جبران کرديم اين فسقلي هم براي ما...
سارابانو
30 دی 92 9:55
خدا حفظش كنه واست عزيزم خيلي بانمكه واي انقد خوشحال شدم كه رمز نداره آخه اون رمزيا رو نميدونم چرا نميتونستم باز كنم با اينكه بهم رمز داده بودي
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
ساراجون با مرورگر موزیلا فکر کنم مشکل داره.از گوگل کروم استفاده کن نتیجشو بهم بگو
سعیده
30 دی 92 10:36
سلاااااااااااااااااااام به به چه پستی خستگی درسا از تنم در رفت عین تبلیغ چایی .... تو تلویزیون خیلی بامزه بود کاملا با اتمام هر قسمت کلی می خندیدم همیشه شاد و سلامت باشین
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
بعد عین اون تبلیغاته در و دیوار خونه رو داغون نکرد خستگیت؟فردا نیای یقه ی منو بچسبی خسارت خونه بگیری ها!
طاهره
30 دی 92 12:49
سلام فاطمه جان.خوبی عزیزم؟ بالاخره بعد از 2ماه تونستم بیام وبلاگت رو سر بزنم.بچه ها به خیال خودشون دارن پایان نامشون رو خودشون مینویسنخط به خطشو سوال میکنننمیدونم واقعا دانشجویان عزیز من از قانون کپی رایت اطلاعی ندارنخلاصه اگه خودم میخواستم بنویسم تاحالا 10 تا مقاله ISIاز توش در میاوردم. حالا بعد این مدت این همه تغییرات در وبلاگت برام جالب بود گفتم هم حالتو بپرسم(شما که احوال مارو نمیپرسی)هم رمز رو بگیرم.اما فاطمه جون بنظرم دیگه پست رمز دار ندار آخه واسه تنبلا سخت میشه دیگهخداروشکر امیرحسین رو از پوشاک گرفتی رو راحت تر میشی کم کم.من وامیر علی جگرم که از صبح تاشب باهمیم و بدجور رفیق هم شدیم.خداحفظشون کنه. فکر کنم یه نامه بلند بالا نوشتم براتمیبوسمتون و امیدوارم بزودی دیدار میسر شه عزیزم
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
سلام طاهره جون.خيلي ممنون که سر زدي.ايشالا اين روزهاي شلوغ پلوغ هم ميگذره.رمز دار نوشتنم دلايل مختلفي داره عزيزم.شايد يه روز برات گفتم.بعضي مسايل هست که نميتونم اينجا بگم.شايدم سو تفاهم باشه.اصلا ولش کن...
سارابانو
2 بهمن 92 8:27
خدا خيرت بده فاطمه جان زودتر ميگفتي خووووووووو از اكسپلورر دارم ميخونم
منا مامان الینا
2 بهمن 92 13:01
سلام فاطمه جون خدا رو شکر این مرحله رو براحتی گذروندی اونروزی که گفتی میخای از پوشک بگیری و با این روش گفتم واااای حالا فاطمه چه بشور و بسابی باید راه بندازه! کم کم دیگه پسرمون رو داری آماده میکنی واسه مهد کودک عزیزم حالا روزهای اول اونم سخت میشه واسه هر دوتون ای من به قربون این شیرین زبونی امیرم برم ممممممن قررربونش ببوسش محکککمممم
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
آره منا جون بشور بسابي بود که بيا و ببين.البته تا يه هفته شديد بود.به نظرم بعد دو سه روز ديگه بيشترش تقصير خودم بود.چون دقيق سر يه ساعت اگه ميبردمش طفلي نم نميزد.ولي مشغول ميشدم يادم ميرفت
فاطمه
3 بهمن 92 12:03
سلام فاطمه جون. خوبي؟ بهت تبريك ميگم كه واقعا يكي از مراحل سختت رو به آسوني رد كردي. راستي فاطمه جون نميدونم مي دوني يا نه خداي مهربون به من هم لطف كرده و موهبت مادر شدن رو بهم عطا كرده ولي بعضي موقع ها خيلي اضطراب مياد سراغم اضطراب شلوغيا و نگراني هاي بعد تولدش واقعا كه خدا خودش بايد كمك كنه اميرحسين جون رو ببوس
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
واي خداي من!راست ميگي فاطمه؟بيا بغلمتبريک ميگم عزيزم حسابياز هيچي نترس.تو که مامانت پيشته ميدوني چه نعمتيه؟عمه هم که فوق مهربون....ديگهغمت چيه دختر؟تازه اگه هيچکسم نداشتي بازم خدا نيرو و توانايي بهت ميده که از تصورت خارجه...بازم تبريک ميگم عزيزم.خيلي خوشحال شدم
الهام مامان امیرعلی جون
3 بهمن 92 23:12
الهی خاله قربونش
الهام مامان امیرعلی جون
3 بهمن 92 23:12
عزیزم امیرعلی جون اینجا http://dokhmalysheklak.niniweblog.com با کد 7منتظر رای شماست لطفا تو نظرات بنویسید رای من کد 7 مرسی بابت حمایتتون فقط تاساعت 11شب فرصت باقیست. الان نفر دوم هستیم با لطف شما امیرعلی جونم تا رتبه ی یک هم میتونه بالا بیاد فداتون/پیش پیش بابت رای تون ممنون. راستی با تبادل لینک موافقید؟
مامان نیروانا
5 بهمن 92 9:39
سلام عزیزدلم، مرسی که اومدی خونه مون و قابلم دونستی واسه رمز مطالبت. چقدر دلم برای تو و این قلم خوشمزه ت تنگ شده بود. مرسی بامرام. البته منم همین موردِ تو رو دارم در مورد بازدیدکنندگان و نظر ندهندگان ولی خب خیلی بهش فکر نمیکنم. حس میکنم همینقدر که انرژی خوب بدم و انرژی خوب بگیرم بسه، حالا کو فیزیکِ نظر رو نبینم. با اینحال اگه دوست داشتی با هم در تماس بیشتر باشیم شماره بده بستون میکنیم عزیزم، ملالی نیست که دوست جون نقداً این امیرحسین نازنین رو بچلون حسابی تا بعد. فدات
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
قربونت برم فريبا جون.افتخار دادي عزيزم.والا چي بگم.من شخصا اينطوريم که وقتي از يه چيزي خوشم بياد با تمام وجود احساسمو به نفر مقابلم منتقل ميکنم.حالا فرقي نميکنه يه غذاي خوشمزه باشه يا يه لباس قشنگ يا حتي وسيله ي خونه.ولي خوب انگار همه در خرج کردن احساسشون اينقدر دست و دلباز نيستن!!
مامان نیروانا
5 بهمن 92 9:40
راستی مبارکه!!! امیرحسینم دیگه مردی شده واسه خودش با این حساب، مرسی از تجربه ی خوبی که در طبق اخلاص منتشر کردی دوستم
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
قربونت برم عزيزم قابل نداشت
مامان امیرناز
6 بهمن 92 12:20
سلام عزیزم خوب بی خیال ما شدی بهمون سر نمی زنی ها دلم براتون تنگ شده بود حسابی چقدر بامزه نوشتی موفق باشی
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
چوبکاري نکن ديگه سميه جون.شرمندم نکن بابتت کمي وقتم.بله ديگه بچتو ميذاري مهد و مدرسه کلي وقتت باز ميشه.نوبت منم ميشه يه چندماهي صبر کن!الان با اعمال شاقه ميام اينترنت
دريا
6 بهمن 92 15:56
سلام فاطمه جان... ماشاء الله به اين پسر شيرين تبريك ميگم تحول جديد زندگيه اميرحسين رو البته با تلاش هاي مامان اين لپ تاپ و دم و دستگاه شما هنوز روبه راه نشده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
ممنونم عزيزم لطف داري.چرا گلم مثلا روبراه شده البته از نظر سخت افزاري.از نظر نرم افزاري هنوز افتضاح و کنده دوباره بايد بره براي کارهاي نرم افزاري.که زياد طول نميکشه.
مامان نیایش
6 بهمن 92 19:57
به به مبارک باشه عزیزم خدا قوت خیلی خوبه که تونستی این جوری به خودت سختی بدی و موفق هم شدی آفرین مامانی صبورررررررر قربقون این گل پسری بشم این قدر ناز حرف میزنه دلم براش خیلی تنگ شده جیگره ببوسش از طرف من
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
به به باد آمد و بوي عنبر آورد...زهره ي عزيزم خوش اومد...زهره اينبار بيام مشهد بايد حتما همو ببينيم چون به نيايش قول داده بودم سري بعد که همو ببينيم اميرحسين باهاش حرف بزنه!ديگه فکر کنم محقق بشه ايندفعه.آخه اون سري امير فقط 9 ماهش بود و نيايش همسن الان امير بود...يادش بخير واقعا...زهره من خيلي لاغرتر از اونقت شدما!
ما
8 بهمن 92 10:00
سلام عشقم خصوصی
عسل
8 بهمن 92 15:52
سلام گلم. مبارک باشه بزرگ شدن گل پسر ولی مراقب باش مثل پسر من اول ذوق زده ات نکنه و بعد شروع به لجبازی کنه. بعضی اوقات بچه ها با اینکه حتی میدونن و میتونن بگن که احتیاج به دستشوئی رفتن دارند ولی اینکار را نمیکنند.
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
فعلا که خوبه عزيزم.واي نه!اخه فرشا رو دادم بشورن!
مامان کوثری
11 بهمن 92 13:43
طراحی و چاپ تقویم سال1393 با عکس اختصاصی کودک شما طراحی و چاپ انواع تگ هفت سین کارت طراحی و چاپ پستال های عید نوروز با عکس کودک طراحی و چاپ انواع تم های تولد با طراحی های متفاوت طراحی انواع کلیپ های تولد و جشن ها و مراسم کوچولوهای گلتون و همچنین تهیه کیت های تندیس دست و پای کودک خدمتی جدید از تم پارتی
شيما
13 بهمن 92 16:46
سلاممممممم و دو صد بدرود بعد از مدتها كه من اومدم سراغت فكر كنم تو هم قهري باهام كه نمياي سراغم! باور كن سرم خيلي خيلي شلوغه ...به حساب بي معرفتيم نذار خواهررررررررر اينقدر پستات طولانيه كه آدم يادش نميمونه چيا ميخواست بگه ... پس فقط ميگم بخورمشششششش اون امير حسين شيطون و بانمك رو !
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
نه عزيزم چرا قهر باشم.کلا يذره کم حوصلم.از سرما متنفرم.هوا که چندروز پشت سرهم سرد ميشه و آفتاب نيست واقعا دچار افسردگي ميشم.حال و حوصله ندارم.ببخش گلم در اولين فرصت ميام حتما
khale vahide
14 بهمن 92 19:13
fatemjuni cheghad delam mikhad amiro az nazdik bebinam mashalla khehodeili khoshgel shode postet raje be az pooshak gereftan kheili jaleb bood makhsusan oonjash ke gofti amir 1o2ro ba ham mikone kheili khandidam b omide didare har2tun
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
عزيزم ممنون که افتخار دادي.ايشالا ني ني خودت .
مامان علی (نازی)
16 بهمن 92 15:58
سلام دوست خوبم ماهم در شروع مرحله پوشک گیرون هستیم مطالبت خیلی جالب بودمن اکثرا به وبتون سرمیزنم ولی بعضی وقتا کامنت میزارمخوشحال میشن شماهم به ما سری بزنین
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
رو چشمم حتما ميام پيشتون خيلي خيلي لطف کردي
مامان نیایش
9 اسفند 92 12:18
سلام عزیزم خوبی چه کارا میکنی دلمون براتو نتنگ شده کم پیدایی البته حق داری این روای آخر سال همه سرشون حسابی شلوغه منکه هنوز هیچ کار نکردمبوس برا یتو و امیرحسینم
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
سلام عزیزم.واقعا منو باید ببخشید.نه من کار زیادی نداشتم آخر سال.چون ممکن بود از این خونه بریم خونه تکونی آنچنانی نکردم.
samira
10 اسفند 92 1:08
از پوشک گرفتن امیری مبارک (ولی بنظر من یکم دیر شروع کردی) همیشه خوش باشید. دلم براتون تنگ شده بود
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
نه سمیرا جون تا جاییکه من تحقیق کردم سن مناسبش همین سن هست.البته بسته به خود بچه ممکنه متفاوت باشه.حتی توصیه میشه در 28 ماهگی شروع بشه
samira
16 اسفند 92 17:19
به به مبارکه. آقا امیرم که از پوشک گرفته شد. این پستمونم که رمز نداره خداروشکر.خخخخخ تبریک میگم فاطمه جون. دیگه راحت شدی
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
قربونت برم ایشالا شمام به زودی فارغ بشی و دومی رو هم از پوشک بگیری
مامان نیروانا
26 اسفند 92 14:14
فاطمه جونم، یهویی رفتی و بیخبر شدم ازت. دیگه نمینویسی برام نه اینجا و نه هیچ کجا. امیدوارم بهارِ پیش رو برات بهترینها رو هدیه بیاره و سال جدیدت پر از تازگی باشه. ببوس امیرحسینم رو
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
ببخش فریبا جونم.خودت در جریان ریز قضایا هستی دیگه.ممنونم کمکم کردی دوباره برگردم.حرفات به دل و جونم نشست...
samira
4 فروردین 93 2:29
سلام فاطمه جون. عیدتون مبارک باشه عزیزم. سال خوبی رو براتون ارزومندم.
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
سلام عزیزم عید شما هم مبارک گلم البته با تاخیر فراوان
شیما
17 فروردین 93 11:28
سلام دوست مهربونم سال نوت مبارکککککک ایشاله که همیشه خوش و خرم باشی در کنار خانواده خدا رو شکر کم کم داره هوا گرم میشه و تو از خمودگی درمیای ... شاید اونوقت یه سری به ما زدی ... شایددددددد
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
ببخش شیما ج.ن قصد تعطیلی وبلاگ رو داشتم که به لطف خدا و کمک فریبا جون تونستم به این حالت و تصمیمم غلبه کنمو برگردم.گرچه حقیقتا سرمای هوا منو از پا درمیاره.اینو خوب گفتی.ایشالا میام پیشت
ساره
20 فروردین 93 10:40
سلام سال نو مبارک ممنون از توصیه هات. برای از پوشک گرفتن به کارم میاد حتما
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
سال نوی شما هم مبارک
مامان فاطیما
21 مرداد 93 17:02
سلام فاااطمه جون میشه راهنماییم کنی برا از پوشک گرفتن کودکم چیزهایی که تو پستت بود چیزهای کلی بود که تو مقاله ی گرفتن پوشک تو سه روز خونده بودم میشه بیشتر راهنماییم کنی
اسی
14 آذر 93 18:54
بچتون خوب چیزیه....