امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

مسافری از بهشت

مادرانه....

1393/1/31 9:38
1,400 بازدید
اشتراک گذاری

مادر مهربانم...

اکنون دقایقی طولانی است که چشم بر دل سپید کاغذواره ام دوخته ام تا کلماتی را 

درخور مقام والایت بیابم و لرزش دلم را با لغزش سرانگشتانم همسو کنم برای نگاشتن 

از تو...از روزت ...از مهرت...

اما....

کلمات زیبا جای خود را به بغضی زیباتر در گلویم داده اند آن هنگام که دوری تن نازنینت

مرا منع میکند از در آغوش کشیدنت در روزی که روز توست...دوست داشتم آنچه مرا 

به تو وصل می کرد نوازش دستانت بود نه آنچه من مینگارم و تو با چشمان مهربانت 

می خوانی...اما دست سرنوشت چندسالی است که مرا محروم کرده است از 

عطر تنت و دیگر ابایی ندارم که در این روز زیبا بگویم که سخت دلتنگ توام....که بگویم 

برای بازگشت به آغوشت سخت دعا می کنم...آری دعا می کنم....

نازنین مادرم....

هرسال که میگذرد و هر روز مادری که در تقویم مادرانگی ام خط میخورد اشتیاقم برای

چون تو بودن افزون می گردد...و چه ابتهاجی است در دلم امسال که فرزندم مرا به دنیایی 

شیرین مهمان کرده است و هر روز بارها و بارها روزم را حلاوتی چون روز مادر میبخشد

آنگاه که با کلماتی دوست داشتنی خطابم میکند و براستی مست می شوم از پِژواک

دل انگیز صدای کودکانه اش در خانه ی قلبم...

امسال روز مادر عطر دیگری برایم داشت وقتی مرد محبوبم با تمام توانش این روز را برایم 

جاودانه کرد و اشک عشق را در چشمانم نشاند و آنگاه که کودکم شاخه ای از گل های 

زیبای پدرش را برداشت و وقتی نتوانست جمله ی طولانی پدرش را تکرار کند تنها گلش را 

به سویم گرفت و گفت : مووارک(مبارک)....آن گل زیبا را کودکی زیبارو و زیبا سرشت تقدیم

مادری کرد که پیشتر با آمدنش درهای دنیای پرشور مادر بودن را به رویم گشوده بود و مرا

همین بس بود از تمام دنیای هدیه های زیبا...

روزت مبارک مادر بی همتایم....

روزت مبارک یگانه ی مادر بودن در قلب و روحم...

هر روزت چونان این روز خجسته و شیرین باد...

سی سال مادربودنت را پاس می دارم به وسعت قلبی که تنها سه سال است 

طعم شیرین بهشت را چشیده است....

روزت مبارک بهترینم...

.......................................................

پسر شیرینم...

یاد گرفتی با همه ی کلماتی که ممکنه دلم رو بلرزونی این کار رو بکنی...

من واقعا نمیدونم ازز کجا ترادف بین کلمات مامان و مادر رو فهمیدی و ازکجا میدونی

اگه بگی مامانی یا مادری دلبرانه تر میشی و زودتر به خواسته ات میرسی...اما وقتی

میخوای قلبم رو تسخیر کنی به راحتی قادر به این کار هستی...انگار که رموز عشق ورزی 

رو بی واسطه و با خون تو رگهات از پدرت به ارث بردی ...دوستتون دارم ...هردوتون رو ...

و عاشقانه ترین کلمات رو نثار قلب مهربون پدرت و روح بی نظیر خودت میکنم که شک ندارم

روزی باعث افتخار هردوی ما خواهی بود که کاش من هم برای مادر خوبم اینگونه باشم...

 

اون دختر کوچولو مامانته که البته تو این عکس از الان تو یک سالی کوچیکتره ولی علاقه به 

عینک رو از خودم به ارث بردی!

پسندها (7)

نظرات (22)

مامان آینده
31 فروردین 93 10:16
زنان قبل از مادر شدن " پَری " و بعد از مادر شدن تبدیل به " فرشته" ای زیبا می شوند... فرشته ی زیبای خدا روزت مبارک و انشاالله سالیان سال سایه اتان بالا سر خانواده ی عزیزتون باشه خوشبخت باشید الهی
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
خیلی ممنون دوست خوبم ایشالا شما هم به زودی مامان میشی و ما میایم بهتون روز مادر رو تبریک میگیم گرچه این روز روز تمام زن های پری صفتی هست که خودتم گفتی...روزت مبارک...
فاطمه
31 فروردین 93 11:13
سلام فاطمه جونم روزت مباااارک عزیزم ان شاالله امیرحسین جونم مثل خودت یه پسر خوب و آقا بشه و قدر مامانی چون تو رو همیشه بدونه و سربلندت کنه. فدات
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
سلام عزیزدلم.اولین روز مادرت مبارک گل من.ایشالا شما هم به راحتی و سلامتی بارت رو زمین بگذاری و بعد هم بگیریش تو بغلت تا آخر عمررر....
شیما
31 فروردین 93 11:56
روزت مبارک عزیزمممممممم
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
ممنونم عزیزم روز شمام مبارک دوستم
طاهره
1 اردیبهشت 93 14:35
سلام خانم روز خودت و مادر گرامیت مبارک باشه ببین من باوفام هرچند وقت یکبار میام بهت سر میزنم امیر حسین نازم چطوره؟دیگه داره مردی میشه واسه خودش امیدوارم همیشه شاد و سربلند تندرست باشید میبوسمت عزیزم و بخدا میسپارمت
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
سلام طاهره جون.خیلی خوش اومدی گلم.معلومه که باوفایی.اصلا یدونه ای...روزت مبارک باشه.امیدوارم امیرعلی و امیرحسین همبازی های خوبی برای هم باشن.لطف کردی.
منا مامان الینا
2 اردیبهشت 93 12:40
الهییییییییییییییییییییییی این عکس مامان فاطمه س عسیسسسسم کلی ذوقیدم از دیدن این عکس اول فکرکردم یکی از عکسهای امیر رو سیاه سفید کردی چققققدر شبیه تو شده امیر ! عجب ژن غالبی داشتی تو!! دیدی اینهمه ذوقیدم یادم رفت بازم روز مادر رو به تو مامان خوب و قدرشناس و مهربون تبریک بگم روزت مبارک فاطمه جونم
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
ممنونم عزیزدلم منا جونم روز تو هم مبارک.مادری ما کجا و مادری تو کجا...اجرت رو فقط خدا میتونه بده.آره بدجوری ژنهام رو قلمبه تزریق کردم به امیر!ولی پسرم خوش شانسه قد و هیکلش به خانواده ی پدریش برده که از ما بهترن
نسرین مامان سپهر و صدف
2 اردیبهشت 93 19:09
سلام فاطمه جون.چقدر دلم برات تنگ شده بود. ماشالله به این گل پس چقدر تغییر کرده.هزار قل هو الله بهش.الهی خاله زیر سایه پدر و مادر 120 ساله بشی. فاطمه جون چقدر دیدن بزرگ شدن این فرشته لذت بخشه . ممنونم عزیزم که باز هم منو و صدف رو مورد لطفت قرار دادی.
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
قربونت برم عزیزم منم یادم نمیره که وقتی وبلاگ نویسی رو شروع کردم صدف یک سال و نیمه بود و شما نگران واکسن 18 ماهگیش بودی ...و الان تولد 4 سالگیشو گرفتی.بزرگ شدن بچه ها شگفت انگیزه واقعا...
راحله
2 اردیبهشت 93 19:22
فاطمه جونم روزت مبارک عزیزمممممممممم وااااااای خدای من عجب شباهتییییییییی چقدر شبیه به هم هستید
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
روز شمام مبارک مامان مهربون.نکه هوراد فتوکپی مامانش نیست؟
سمیرا
4 اردیبهشت 93 17:22
چقدر زیبا و بااحساسواقعا خیلی به هم شبیهید مادر وپسر
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
ممنونم عزیزم لطف داری .پسرمونم به ما لطف داشته شبیه ما شده
دردونه
7 اردیبهشت 93 1:36
سلام عزیزم خییییییییییییییییییییییییلی قشنگ نوشتی مث همیشه اشکم دراومد راستی چرا وبلاگ شبنم باز نمی شه حذفش کرده آیا؟!!!
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
سلام دوست خوبم.ممنون که سر زدی لطف داری شما.وبلاگش مشکلی نداره عزیزم
مامانی
7 اردیبهشت 93 12:32
عزیزم فاطمه ..چه قدر قشنگ مینویسی واقعا حظ میکنم از خوندن این دلنوشته ها ... مادرت به داشتن تو افتخار میکنه و میدونم که تو هم قدر اونو خوب میدونی خدا برات نگهش داره سالم و سلامت.. روز و ماه و سالتون مبارک قربون این امیر حسین ناز بشم که چه قدر شبیه مامانیشه
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
ممنونم عزیزدلم لطف داری.کاشکی واقعا همینطور باشه که میگی و باعث افتخارش باشم...
آشتی
10 اردیبهشت 93 14:28
ای جوووووووووووونم. پس شیطنتش به خودت رفته!!!!!!!
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
نه والا من بچه ی آرومی بودم!فقط قیافش شبیه منه.شیطنتش به باباش رفته.گرچه امیر هم به گفته ی اطرافیان بچه ی زیاد شیطونی نیست
مامان سمیه
16 اردیبهشت 93 11:06
سلام عزیزم خیلی دلم برای تو و پسرت و نوشته های قشنگت تنگ شده بود روزت با تاخیر مبارک از همچین مادر نمونه ای قطعا پسری بار می اد که باعث افتخاره دوستتون دارم
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
سلام عزیز دلم روز شما هم با تاخیر مبارک.منم دوستت دارم عزیزم.روی گل پسر ماهت رو ببوس
سعیده.
16 اردیبهشت 93 14:10
بسیاااااااااااار زیبا و دلنشین خوش به حال مادری که دختری مث تو داشته باشه هم قدرشناس هم هنرمندو نویسنده مامان نشدم اما حس میکنم اگه روزی اینچنیننوشته هایی نصیبم بشه خیلی ذوق خواهم کرد منم این روزو به خودت و مامان خوبت که همچین خانم دکتر ماهی رو تربی کرده تبریک میگم دست پدر و پسر هم درد نکنه که دل مامانی روشاد کرد
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
ممنونم سعیده جونم خوندن کامنتهای تو همیشه بهم انرژی مضاعف میده عزیزم.مامانم که فکر کنم از دختر شانس نیاورده ولی من خوش شانس بودم که هم مادر خوبی دارم و هم بچه ی خوبی...ایشالا تو هم به زودی مامان میشی و وسرت از اینی که هست هم شلوغتر میشه
جانم مادر
20 اردیبهشت 93 15:24
سلام فاطمه جان خیلی ممنون عزیزم .هر روزت مبارک. راستی فاطمه امیرحسین خیلی شبیه خودته مامانی.
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
قربونت برم عزیزم لطف داری...
مامان فريبا
24 اردیبهشت 93 7:30
سلام فاطمه جونم، دلم برات تنگ شده بود اومدم این دلنوشته ی نابت رو خوندم و مث همیشه سرشار شدم. هر روزت مبارک عزیزم، ببخش که به وقتش نیومدم و برات تبریک نذاشتم. خیلی دوسِت دارم. امیرحسینمم همینطور. حسابی ببوسش. چه عکسای بامزه ای گذاشتین، خیلی شبیهته گل پسر!
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
ممنونم فریبا جونم مثل همیشه لطف داری به من.منم خیلی دلتنگتونم ولی این روزها خیلی درگیرم.واقعا نمیدونم روزم چطور میگذره و به هیچ کاری هم نمیرسم...جابجایی خونه و داروخونه و درمانگاه همش یجا واقعا سنگین بوده برامون.هم روحی هم جسمی.حالا کار من که اسباب کشی هست هنوز شروع نشده خدا بخیر کنه!
مامی پوریا
12 خرداد 93 10:14
س عزیزم...چه پسر نازی دارین ماشالله خدا حفطش کنه...تولد یه سالگی پسرم نزدیکه من عکسای تولد 2سالگی امیرحسین جونو دیدم خوشبحالش که همچین مامان هنرمندی داره اگه زحمتی نیست میخواستم طرز تهیه ژله باب اسفنجی و کیک رو برام بذارین...ممنون میشم اگه همین 2-3 روز بهم یاد بدین چون تا تولد پسرم وقت زیادی نمونده دوست دارم برای اون روز درستش کنم...ممنون
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم از لطفت.جوابتون رو تو وبلاگت دادم.تولدش مبارک باشه ایشالا زنده باشه
شیما
24 خرداد 93 11:31
سلام میگم نمیخوای بعد این پست "مادرانه" یه پست جدید بذاری؟؟؟ پلیززززززززززززز
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
ببخش عزیزم درگیر اسباب کشی بودم
سعیده.
4 تیر 93 15:26
چرا دیگه پست نمیذاری خواهر
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
تو خونه اینترنت ندارم عزیزم.الان دو هفته است ثبت نام کردم هنوز وصل نشده.تو داروخونه هم حسش نیست خواهر...وسط اینهمه شلوغی
هنرمند
28 تیر 93 9:54
من پری كوچك غمگینی را می شناسم كه در اقیانوسی مسكن دارد و دلش را در یك نی لبك چوبین می نوازد آرام آرام پری كوچك غمگینی كه شب از یك بوسه می میرد و سحرگاه از یك بوسه به دنیا خواهد آمد
مامانی
29 مرداد 93 15:55
سلام فاطمه عزیزم خوبی چرا آپ نمیکنی امیر حسین جان خوبه
آسیه
16 شهریور 93 14:02
سلام ببخشید می تونم بپرسم شما دوران راهنمایی چه مدرسه ای بودید؟
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
عزیزم نمونه دولتی فرزانگان بودم مشهد
آسیه
20 شهریور 93 13:09
وااااااااااااااااای فاطمه جونم همکلاسی بودیم!!!!چه قده خوشحالم پیدات کردم اگه بگم بیشتر از چشمات شناختم تا اسمت باور می کنی؟؟؟؟؟؟ نمی دونم منو یادت می یاد یا نه؟؟؟؟؟ ولی اگه دوست داشتی بیشتر باهم صحبت کنیم خانم تشکری....خانم گلکار...خانم ولی پور....هییی یادش بخیر
فاطمه مامی امیرحسین
پاسخ
خدای من!راست میگی؟یعنی من الان دارم به آسیه احمدی حرف میزنم؟ چقدددر جالب...واقعا چقدر جالب و دوست داشتنی... چطوری منو شناختی؟از روی کدوم چشمها؟من فقط یه عکس خیلی خیلی دور از خودم گذاشته بودم.الان کجایی چیکار میکنی؟هیچ ادرسی از خودت نذاشتی بیام بهت سر بزنم که عزیزم.