امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

مسافری از بهشت

جویبار لحظه ها...

سلام پسرکم! پاییز دیگر برایم زیباست برای همیشه...چرا که هر پاییز آغازی است بر سال جدیدی از عمر نازنین تو...پاییز ها را خواهم شمرد برای قد کشیدنت...پاییزها را خواهم ستود برای بارور شدنت...مهر ماه همیشه بوی مهر می دهد... و زین پس بوی عشق...سال های عمرم را همه دوست دارم اما هیچ سالی چونان سال نخستین زندگی تو برایم روح بخش نبوده است.سالی که تک تک لحظه هایش را بخاطر سپرده ام...اکنون که از فراز قله این یک سال به کوهپایه زیبایش مینگرم و مست میشوم از عطر خاطراتت ، خدای بزرگ را شکر گزارم برای داشتن تو.... ....................................................... پسر کوچولوی من این روزا خیلی شیرین شدی! یه بازی قشنگ بابایی یادت داده ک...
25 مهر 1391

تولدانه...

سلام پسرک یک ساله من... انتظارم به سر رسید برای داشتن کودکی که با سال ها اندازه اش بگیریم... گویی که تمامی عناصر حیاتمان بالغ شده اند با یک سالگی تو نازنینم... قدم هایت این روزها چه استوارند و مرا لذتی استوارتر میبخشند... چشمهای سیاه و زیبایت دیگر تنها نشان از معصومیت شیرخواری ناتوان ندارند و برقی از شیطنت و هوش را میتوان در پس نگاهت خواند... آنگاه که آگاهانه حود را در آغوشم رها میکنی تا جامی از عشق را سر بکشی این منم که سرشار میشوم از حس سپاس...و بوسه هایم را نثار تمامی بدن ظریف و نازنینت میکنم... هنوز داشتنت را باورم نیست کودک دلبندم...هنوز خود را لایق مادری موجود دوست داشتنی چون تو نمیدانم ...و هنوز نتوا...
11 مهر 1391
1